السيد الخميني

35

شرح حديث جنود عقل و جهل ( موسوعة الإمام الخميني 49 ) ( فارسى )

حقايق نفسيه باشد كه يكى ملازم با ماهيت و يكى ملازم با تعلّق است ، و در عالم عقلى ، تعلّق به اجسام اصلًا نيست و ماهيت در آنها محكوم و مقهور در تحت سطوع نور حق است و نقص امكانى در آن عوالم منجبر به كمال وجوبى است ؛ و از اين جهت شايد عالم آنها را جبروت گويند . و بعض اعاظم فلاسفه از شرّاح حديث ، بحر اجاج را عبارت از مادّة المواد و هيولاى اولى دانسته كه مبدأ قابلى جهل است « 1 » و آن با احتمال آن‌كه مراد از جهل « وَهم الكُلّ » باشد در مقابل « عقل الكلّ » - كه خود آن معظّم‌له نيز اشاره به آن نموده و حديث شريف را تطبيق با آن نموده « 2 » - نمىسازد . بلى ، اگر جهل را به اوهام جزئيه ، كه مظاهر « وهم الكلّ » است ، تطبيق كنيم ، مراد از بحرِ اجاج ممكن است هيولاى اولى باشد و ممكن است مطلق عالم اجسام يا هيولاى ثانيه باشد و اجاجيت آن عبارت از نقص و امكان آن باشد . صفت پنجم جهل ، ظلمانيت است و آن شايد اشاره به قوّهء شيطنت باشد كه از خواصّ وهم است و وهم الكلّ اصلِ اصول شيطنت ، و ساير اوهام جزئيه شيطنتشان مكتسب از آن است ؛ و از اين جهت كه شيطنت از خواصّ آن است ، در حديث شريف ، ظلمانيت را از اوصاف خودِ وهم قرار داده به خلاف اجاجيت .

--> ( 1 ) - شرح اصول الكافي ، صدر المتألّهين ، ج 1 ، ص 406 . ( 2 ) - شرح اصول الكافي ، صدر المتألّهين ، ج 1 ، ص 404 - 405 .